تبليغاتX
آرزوی ادامه یآشنایی از طرف آشنایی نزدیک

آرزوی ادامه یآشنایی از طرف آشنایی نزدیک

دوست دارم اما نمیخوامت

خدایا


خدایا دلم براش تنگ شده خدایا دیگه نمیتونم تحمل کنم خدایا چه راحت منو یادش

رفته خدایا ازین مردم خستم ازین ادمایی که از جدا شدنمون خوشحالن خستم

خدایا چرااااااااااااااااااااااا"؟خدایا تو که میدونستی جز اون کسی ندارم تو که

میدونستی اگه بره همه ی ادمایی  که بخاطرش تو روشون وایستادم نابودم میکنن

خدایا باور کنم این کابوسو؟خستم خیلی خستم خدایا تورو به خداییت قسم این

کابوسو تمومش کن دیگه نمیتونم خدایا خواهش میکنم..........

[ 91/02/28 ] [ 23:1 ] [ sogand ] [ ]

گريه كردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه

اگه دستامو بگيري از غرورت كم نميشه

ساكت و صبور و عاشق وقتي حوصله نداري

پيش حرفاي دل من حرف عشقو كم مياري

لحظه ها تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من

كاش چشات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من

اي كه لحظه هامو بردي تو خيالت به اسيري

نكنه بياي دوباره بهونه اي تازه بگيري

من سبد سبد صداقت به دل تو هديه كردم

نكنه ميخواي بگي كه ((ميرم و بر نميگردم))

خوب ميدوني نميتونم بي چشات دووم بيارم

ولي از اون دل سنگت گله دارم گله دارم.

[ 91/02/10 ] [ 23:42 ] [ sogand ] [ ]

به تو عادت کرده بودم

به تو عادت کرده بودم ......... اي به من نزديک تر از من

اي حضورم از تو تازه ............... اي نگاهم از تو روشن

به تو عادت کرده بودم ............ مثل گلبرگي به شبنم

مثل عاشقي به غربت ......... مثل مجروحي به مرهم

لحظه در لحظه عذابه ............. لحظه هاي من بي تو

تجربه کردن مرگه ..................... زندگي کردن بي تو

من که در گريزم از من ............ به تو عادت کرده بودم

از سکوت و گريه شب .......... به تو حجرت کرده بودم

با گل و سنگ و ستاره .......... از تو صحبت کرده بودم

خلوت خاطره هامو .............. با تو قسمت کرده بودم

خونه لبريز سکوته .................. خونه از خاطره خالي

من پر از ميل زوالم .......... عشق من تو در چه حالي

[ 91/02/10 ] [ 23:40 ] [ sogand ] [ ]

نفس عشق من

وقتی که قلبم، همین قلبی که اینک عاشق است ، در گوشه ای تنها بود و خسته
وقتی که این احساس ، همین احساس آشنا، پر از غم بود و در هم شکسته
نه ستاره ای بود در آسمان تاریکم و نه همدلی بود در دنیای تیره و تارم
وقتی که پرنده ی تنها بر روی شاخه ی خشکیده برایم میخواند شعر غم را
وقتی که چشمهای پر از اشکم عذاب میداد قلب تنهایم را
امیدی نداشتم به زندگی ، تصویر تنهایی را میدیدم با حالی پر از آشفتگی
حالا تو هستی و آسمانی پر ستاره
قلبم مثل گذشته تنها نیست ، نفس گرفته است دوباره
حالا تو هستی و دل پر از احساس من
تو در آن طوفان پر از درد شدی یک قایق نجات برای من
حتی یک لحظه فکر نبودنت مرا عذاب میدهد
نمیخواهم روزی بی تو باشم ، تو نباشی و من دوباره تنها باشم
نمیخواهم ، نمیتوانم ، محال است بی تو زنده باشم
این قلب عاشقم ، همین قلبی که اینک به امید تو می تپد، به من نوید روزهای شیرین با تو بودن را میدهد
به امید آن روزها نشسته ام
من که به تنها آرزویم رسیده ام
خودم را در کنار تو بر روی قاب سفید زندگی کشیده ام…

[ 91/02/10 ] [ 23:37 ] [ sogand ] [ ]

اسمون

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ...

به کسی توجه نمی کنه ...

از کسی خجالت نمی کشه ...

می باره و می باره و ...

اینقدر می باره تا آبی شه ...

‌آفتابی شه ...!!!

کاش ...

کاش می شد مثل آسمون بود ...

کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ...

بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده

[ 91/01/22 ] [ 22:9 ] [ sogand ] [ ]

تنهایی

تنهایی یعنی عبـور می کـنــم هـر روز

 
 
از کنـارِ نـــیمکت هـای خالـی پـارک ...

 
طـوری کـه

 
 
انــگار کـسی در نـیـمکـت هـای آخـریـن

 
انـتـظـارم را می کـشد ...

 
و بـه آن جـا کـه می رسم

 
بـــــایـد ...

 
وانـمـود کـنم کـه بـاز هــم دیــر رسیـده ام

[ 91/01/22 ] [ 22:6 ] [ sogand ] [ ]

بدون تو هرگز

این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز!

این عشق تو سرپناه آخر من است ، و این دوست داشتنت ، تنها امید بودن من است...

بدون تو حرفی برای گفتن نیست به جز یک کلام : آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی!

بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست....

چشم به راه تو میباشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته و دلی پر از امید!

وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک...

باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ، دلم میخواهد آن لحظه

همچو خورشید در آسمان قلبم طلوع کنی ....

ای وای از فردا... و وای از آن روزی که آسمان ابری و دلگرفته باشد ....

آن زمان خورشیدی در آسمان نیست ، و باز باید به انتظارت نشست ....

نشست و گریست با همان دل پر از خون ، با آن پاهای خسته و قلبی شکسته....

این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز

[ 91/01/19 ] [ 0:59 ] [ sogand ] [ ]

همین حالا........

گرچه اين جا نيستی

هرجا می روم

ياهرکار می کنم

صـورت تو را درخيال می بينم

ودلم برايت تنگ می شـود

دلم برای همه چيزگقتن باتو تنگ میشود

دلم برای همه چيزنشان دادن به تو تنگ میشود

دلم برای چشمهايمان تنگ ميشود که پنهانی به هم دل می دادند

دلم برای هم چيزهايی که باهم سهيم بوديم تنگ ميشود

دلتنگی برای تو رادوست ندارم

احساس سـردوتنهايی است

کاش می توانستم با تو باشم ....همين حالا.....

[ 91/01/19 ] [ 0:57 ] [ sogand ] [ ]

تو که

تو که منو نمی خواستی

 برای چی اومدی تو زندگیم

تو که منو دوست نداشتی

برای چی گفتی دوست دارم

تو که ازمن فراری بودی

برای چی پیشم می موندی

تو که ازمن متنفر بودی

برای چی شاد می کردی دلمو

تو  که عاشقم نبودی

برای چی می گفتی عاشقتم

تو که می گفتی دوست دارم

برای چی می شکوندی دلمو

[ 91/01/11 ] [ 20:1 ] [ sogand ] [ ]

افسوس

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

 

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

 

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

 

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

 

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

 

آری با تو هستم ...!

 

با تویی که از کنارم گذشتی...

 

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

 

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

[ 91/01/11 ] [ 19:55 ] [ sogand ] [ ]

چرا

چرا حس ميکنم هستي کنارم؟*
*چرا اين رفتنو باور ندارم؟*
*چرا گم ميکنم روز و شبامو؟*
*چرا حس ميکنم داري هوامو؟*

*چرا هستي ميون خواب و رويام؟*
*چرا پر ميشه تو حرم نفسهام؟*

*دارم نفس نفس نبودنت رو کم ميارم*
*ميخواي بري تو رو به اين ترانه ميسپارم*
*ولي نـــــــــــرو*
*نرو بمون*
*نرو که جز تو چاره اي به جز خودت ندارم*
*نرو بمون*
*نرو بمون کنارم*

*آخه ترانه هام همش بهونتو ميگيرن*
*اگه بري همه کهنه ميشن بي تو ميميرن*
*اگه بري چشامو پشت جاده جا ميذارم*
*اگه بري خوده بارون ميشم برات ميبارم*

*دارم نفس نفس نبودنت رو کم ميارم*
*ميخواي بري تو رو به اين ترانه ميسپارم*
*ولي نـــــــــــرو*
*نرو بمون*
*نرو که جز تو چاره اي به جز خودت ندارم*
*نرو خيال نکن بدون تو دووم ميارم*


چرا حس ميکنم هستي کنارم؟*
*چرا اين رفتنو باور ندارم؟*
*چرا گم ميکنم روز و شبامو؟*
*چرا حس ميکنم داري هوامو؟*

*چرا هستي ميون خواب و رويام؟*
*چرا پر ميشه تو حرم نفسهام؟*

*دارم نفس نفس نبودنت رو کم ميارم*
*ميخواي بري تو رو به اين ترانه ميسپارم*
*ولي نـــــــــــرو*
*نرو بمون*
*نرو که جز تو چاره اي به جز خودت ندارم*
*نرو بمون*
*نرو بمون کنارم*

*آخه ترانه هام همش بهونتو ميگيرن*
*اگه بري همه کهنه ميشن بي تو ميميرن*
*اگه بري چشامو پشت جاده جا ميذارم*
*اگه بري خوده بارون ميشم برات ميبارم*

*دارم نفس نفس نبودنت رو کم ميارم*
*ميخواي بري تو رو به اين ترانه ميسپارم*
*ولي نـــــــــــرو*
*نرو بمون*
*نرو که جز تو چاره اي به جز خودت ندارم*
*نرو خيال نکن بدون تو دووم ميارم*

[ 90/12/26 ] [ 15:51 ] [ sogand ] [ ]

خیلی حیف شد عشق خوبم چرا پیش من نموندی

هدفم یکی شدن بود چرا به اینجا رسوندی

یه دفعه شدی غریبه من تلاشم موندنت بود

فاصله گرفتی از من دیگه وقت رفتنت بود

دیگه وقت رفتنت بود

برو هرجا که دلت خواست رفتی عشقم به سلامت

پیش میاد بازم دوباره به کسی دل کنه عادت

برو هرجا که دلت خواست رفتی عشقم به سلامت

پیش میاد بازم دوباره به کسی دل کنه عادت

برو عشقم به سلامت

برو عشقم به سلامت

آسمون صاف و قشنگه بعد رفتنت هنوزم

برای برگشتن تو چشم به جاده نمی دوزم

اینو می دونم یه روزی یه کسی میاد دوباره

کسی که حاضه حتی جونشو برام بذاره

قدر حسمو بدونه

عاشقم بشه بمونه

هنوز از راه نرسیده

از جدایی ها نخونه

از جدایی ها نخونه

برو هرجا که دلت خواست رفتی عشقم به سلامت

پیش میاد بازم دوباره به کسی دل کنه عادت

برو هرجا که دلت خواست رفتی عشقم به سلامت

پیش میاد بازم دوباره به کسی دل کنه عادت

برو عشقم به سلامت

[ 90/12/26 ] [ 15:42 ] [ sogand ] [ ]

یه روز تموم دنیا رو به عشق تو میخواستم

تو باغچه ی آرزوهام عشق تو رو میکاشتم

هر چی میگفتی حرفاتو رویه چشام میذاشتم

به خاطر با تو بودن من از همه گذشتم

اما تو گفتی بینمون هر چی که بود تموم شد

جمله های دوستت دارم تو دفترم حروم شد

از تو برام چی مونده جز گریه و غصه و درد

یه اتفاق ساده بود از تو منو جدا کرد

نمیدونم چرا فلک ما رو به هم نشون داد

ما رو از اولش خدا واسه جدایی جون داد

حالا تو تنگی قفس غم تو دلم نشسته

من موندم و تنهایی و بال و پرای خسته

رفتی منو با بی کسی تنها گذاشتی اما

اینجا یکی عاشقونه پای چشات نشسته

فدای مهربونیات اگه دلم شکسته

برو فدای خنده هات گریه چشام و بسته

رفیق نیمه راه من برو خدانگهدار

یادت باشه به یادته عاشق دلشکسته


[ 90/12/26 ] [ 15:25 ] [ sogand ] [ ]

اون روزا

چه قدر قشنگ بود اون روز اولي که نگاهم عاشقت شد.

چه قدر دوس داشتني بود وقتي که مخفيانه دوستت داشتم

و هيشکي منو از اين عشق محروم نميکرد.

چه قدر عاشقت شده بودن چشمام.

بعدشم که خودم بودم و عشق تو تنهاي تنها...

چشمام ميگفتن برو جلو عاشقي که خجالت نداره نگو تو عاشقي بگو چشام عاشقن،

ولي من همچنان اندر خم يه کوچه بودم و چه سخت بود

عاشقي بدون اينکه کسي بفهمه چي ميگي.

بدون اينکه يکي بپرسه عزيز من تو مشکلي داري يا نه؟؟!!

بدون اينکه طرفت بفهمه که تو دوسش داري؛

ولي بازم اون روزا رو با تموم مشکلاتش دوس داشتم.

تا اينکه اومد روزايي که ديوونگي ام نهان تر شد و عشقم فورران کرد.

تو يه دختر بودي با تموم خصوصيت هاي يه دختر؛

ساده و زيبا و من تنها پسری بيکس که نگاهايت را دوست ميداشت.

بعد از ان را به خوبي در ياد دارم،تو امدي و....

هرگز فراموش نميکنم اون روزارو.

تنها روزاي خوب توي زندگيم. از تو هم توقع ندارم درکم کني

يا اينکه بخواي دلداريم بدي ولي از اون روز شروع شد،

عشقي که جذاب بودکمي هم تلخ.

الان غصهء اين عشقو خوردن فايده نداره ولي.....هنوزم برق نگاهتو دوس دارم...

صداي خنده ات به گوش ميرسد

در اين ظلمت،در اين تنهايي

صداي خنده ي عجيبت!

صداي.....صداي......

روز اخر در چشمانت برقي بود

نميدانم از شادي رها کردنم بود

از غم دوريم بود

از...نميدانم.نميدانم از چه بود

هرچه زمان را بيشتر به جلو ميرانم

بيشتر عاشق عمق نگاهايت ميشوم

چهره ات را از خاطر برده ام

ولي ان برق نگاهت.....

وای از این تنهایی وای...

این دست نوشته من عاشقه 
[ 90/12/12 ] [ 22:54 ] [ sogand ] [ ]

تنهایی تنها دوستمه

به کی بگم حرفمو من؟

    درد تنها شدنو!

من با کی درد و دل کنم؟

هیشکی نمیفهمه منو!

                                        آروم نمیگیره دلم

                                        به آخر خط رسیدم

                                     حتی دیگه این گریه هام

                                       دردمو تسکین نمیدن!

[ 90/12/12 ] [ 22:47 ] [ sogand ] [ ]

نـــــــــامــــــــــــه

گاهی آن قدر نگاهم را به نگاه گرفته ی قلم پیوند می زنم تا شاید چند جمله ای از تو بنویسم ولی نمی شود و تنها خاطره های خیس است که چشمان هربرگ خاطراتم را نم دار می کند چقدر بی رحم شده ای!
هر روز که به بهانه ی پیدا کردن رد پای تو لابه لای کلبه های گرفته قدم می زنم حقیقتی را می یابم که دل گیر می شوم و کاش می شد حرف هایی که از تو در کوچه های دلم مانده را به بن بست نکشم و بازگو کنم ولی نمی شود عادت کرده ام که سکوت را نشکنم وقتی تنها کسی بود که مرا نشکست.
برگ زرد پاییزی بی آن که بخواهد زیر بار توفان خرد می شود و می شکند چون دستان سرد و بی روح درخت خواب بهار را دارد نه برگ های زرد و خشکیده را و او به ناچار مجبور می شود سر بر بالین جوی آب بگذارد و آن چنان خیس خاطرات شود که جان کندن خود را نظاره کند می بینی برگ پاییزی خودت را!
ثانیه ها را بشمار که توفان نزدیک است چون من از رفتن هراسی ندارم از ماندن شاخه های غرورت هراس دارم!
 تو چه می دانی شاید میان راه بارانی غبار خاطرات تو را از روی چشمانم شست ولی نه! دوست ندارم دقایق آخر فراموش کار شوم.  روزی می رسد که برگ های بهاری آغوش تو را از عطر وصال پر می کنند و اوج شکوفایی تو را رقم می زنند ولی روزی این برگ ها هم پاییز می شوند و تو هم خشک می شوی تنهاتر از همیشه ، سرنوشت انتقام قلب های شکسته را بی خبر می گیرد شاید خشک شوی و شاید با تبر .......
می بینی ؟ بالشت افکارم پر از برگ های پاییزی شده است و زیر سایه ی چشمانت آرام آرام خشک می شود شاید دلیل نخواندنم این باشد و شاید ........
نامه ای عاشقانه به آن که بغض را با تلنگری از صفحه ی چشمانم محو کرد!!

و باز هم من ماندم و احساسی که از تو سرشار می شود،اگر دست من بود هر ثانیه هزار برگه ی کاغذ را به احترام حسی که از وجود تو مرا در برگرفته پر می کردم ولی گاهی باید به دقیقه ها احترام کرد و سکوت شان را با بی حرمتی نشکست!

دیروز دلم گرفته بود و امروز آرام می شوم می دانم تحمل کردنم کاری راحت نیست وقتی که احساس مرا بازیچه ی دست رویا قرار می دهد ولی تو بگو من اگر خیال نبافم پس چه ببافم ؟ این روزها آن قدر شکستنی شدم که با یک تلنگری در هم می پاشم و ساعت ها گریه می کنم تو به جای این که مرا آرام کنی تحمل کن تا چشم های نیمه باز شاعری تنها بسته شود چون هیچ کس به اندازه ی تو مرا تنها نگذاشت به همین خاطر است که تنهایی را دوست دارم، دوست ندارم که تنها یادگار تو را از دست بدهم وقتی دستان تو را گرفته اند نمی دانم که و چگونه فقط می دانم کم است جای دست هایت در خلوت گیسوان من!

برای من گفتن این جمله هایی که می نویسم کار راحتی نیست! نه به این خاطر که حرف هایم دروغ است بلکه حرف زدن زیاد را دوست ندارم، بر عکس زیاد حرف زدن تو را در لابه لای حجم سکوتم دوست دارم.

من دوست دارم ثانیه هایم را از نفس های تو پرکنم و خودم را لابه لای فضای خالی آن جاسازی کنم و با لبخند عاشقانه ای در آغوشت منفجر شوم.
کم کم دارم به خودم شک می کنم تو چطور؟

دیروز آن نامه ی دلتنگ گرفته و امروز ..... عجیب است هوا را که سال ها از ما دور است می شود پیش بینی کرد ولی احساس شاعر را نه!
به هر حال من چه دلتنگ باشم و گرفته و چه لبریز از خیال بارانی تو، دوستت دارم و کیست هم چون من این گونه تو را بنویسد و باور کند.  

بغضی گرفته که از لبخند عاشقانه ات شکفت

برگ زرد پاییزی که زیر سایه ی نگاهت شکست

[ 90/12/12 ] [ 22:43 ] [ sogand ] [ ]

حرف

نمی دونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو  نمیدونم چرا قسمت میکنم روز های خوب زندگیمو

چرا تو اول قصه همه دوستم میدارن وسط قصه که میشه سربسرمن میزارن تا میخواد قصه تموم شه همه

تنهام میزارن میتونم مثل همه دورنگ باشم دل نبازم میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یک نیش زبون

بترکه خراب بشه  تا بیان جمش کنن حباب دل سراب بشه میتونم بازی کنم با عشق احساس کسی میتونم

درست کنم ترس دل و دلواپسی میتونم دروغ بگم تا خودمو شولی کنم میتونم پشت دلا قاعم بشم کمین کنم 

ولی

با این همه حرفا بازم منم مثل اونا یه دوروغگو میشمو همیشه ورد زنونا یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار

کنم با چه تیری اونی که دوستش دارم شکار کنم من باید از چی بفهم چه کسی دوستم  تو دنیا اصلا عشق

واقعی وجود داره!؟


[ 90/12/12 ] [ 22:13 ] [ sogand ] [ ]

اون منو ندید...

سیل قشنگه اشکام

بازم چکید رو گونه هام

هر بار که یادت می کنم

یه قطره از اشکامو

فدای حس پاکت میکنم

می خوام که فریادی کنم

عشقم بیا برگرد پیشم

من دیگه از مجهول بودن خسته ام

می خوام که باور بکنی

خاطره ها حرمت دارن

می خواستی از یادم بری

اما نفهمیدی که خاطرات هیچ وقت تنهام نمیذارن

درد من رو هیچ کس نفهمید

اونی که عاشقش بودم هیچوقت منو نمی دید...

[ 90/12/09 ] [ 16:44 ] [ sogand ] [ ]

غمگین ولی عاشقانه


بر سنگ مزارم بنویسید: در زندگی بارها بالهایم را گشودم تا همچون پرنده ای سبک بال


به پرواز در آیم اما هر بار شکارچی حقیری قلبم را نشانه گرفت و بر زمینم کوفت شاید


مرگ پایانی بر این پرواز شکست گونه باشد و آغاز رهایی...!

 نه از قبیله ابرم، نه از تبار کویرم که بی بهانه بگریم، و بی ترانه بمیرم ستاره ای


به درخشندگی ماه که دیری است به دست توده ای از ابرهای تیره اسیرم فرو نمی کشد این


آب ، آتش عطشم را خوشا که باز بیفتد به چشمه سار مسیرم دلم گرفته برایت ولی اجازه


ندارم که از نسیم و پرنده، سراغی از تو بگیرم


خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم دلم


دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

[ 90/12/09 ] [ 16:3 ] [ sogand ] [ ]

به عشق تو زنده ام ، با یاد تو نفس می کشم و با خاطراتت جان میگیرم.

به امید رسیدن به تو منتظر می مانم ، یا به تو می رسم و یا باید قید این زندگی را بزنم. به عشق تو زنده ام ، با یاد تو نفس می کشم و با خاطراتت جان میگیرم.

به امید رسیدن به تو منتظر می مانم ، یا به تو می رسم و یا باید قید این زندگی را بزنم.

به عشق بودن تو هستم ، تو نباشی یک لحظه هم نمی توانم در این دنیای بی محبت زنده بمانم عزیزم. همه
 
وجودم ، عطر نفسهایم ، هوای زنده بودنم تویی ای عشق من.

به عشق تو نفس می کشم و این لحظه های سرد را با گرمی عشق تو سپری میکنم.

اگر زنده ام به امید رسیدن به تو است ، نا امیدم نکن که این دل من بی طاقت است.

هر جا باشی ، دوستم داشته باشی یا نداشته باشی ، مرا بخواهی یا نخواهی ،

دوستت دارم. بدان و باور داشته باش که من تو را دوست دارم بیشتر از آنچه که دلت باور دارد.

به هوای اینکه تو هستی به عشق بودنت چشمانم می بارند ، فرداها را در کنار تو زیبا

می بینم و خوشبختی من در گرو بودن تو در کنارم است عزیزم.

تو با بودنت در کنارم با محبت و عشقت مرا خوشبخت کن ، تا من نیز جانم را برای

خوشبختی ات فدایت کنم.به هوای بودن تو این زندگی سخت را تحمل میکنم ، تو نباشی من میمیرم.

نیاز این قلب شکسته من تویی و وجود پر مهر تو ، پس بیا به این قلبی که دیوانه وار

عاشق تو است  محبت و عشق برسان

دوست دارم وبیتو من میمیرم.

سوگند:تقدیم به؟

[ 90/12/09 ] [ 15:44 ] [ sogand ] [ ]

دلم گرفته

دلم گرفته ار آدمایی که میگن دوستدارم

اما معنی شو نمیدونن..........

از آدمایی که می خوان مال اونا باشی

اما خودشون مال تو نیستن........

از اونایی که زیر بارون برات میمیرن

اما وقتی که آفتاب میشه همه چی یادشون میره.....

[ 90/12/09 ] [ 0:40 ] [ sogand ] [ ]

نمی دونم

نمی دونم از کجا شروع کنم؟

قصه تلخ سادگی مو ...

نمی دونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو ؟

چرا تو اول قصه همه دوستم می دارند؟

وسط قصه میشه سر به سر من میذارن؟

تا بخواد قصه تموم شه همه تنهام میذارن؟

می تونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم...

می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یک نیش زبون بترکه ، خراب بشه...

تا بیان جمعش کنن حبابه دل ،سراب بشه

می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی...

می تونم درست کنم ترسه دل و دلواپسی...

می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم...

می تونم پشت دلها قایم بشم ، کمین کنم...

ولی با این همه حرفا ،باز منم مثل اونام...

یه دروغگو میشم و همیشه ورد زبونام...

یه نفر پیدا بشه به من بگه چی کار کنم؟

با چه تیری اونی که دوستش دارم شکار کنم؟

من باید از چی بفهمم چه کسی دوستم داره؟

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره؟؟؟

[ 90/11/25 ] [ 20:14 ] [ sogand ] [ ]

لحطه اخر


آخرین لحظه ی رفتن تو یادم نمی ره

اشکا دونه دونه رو گونه ی من نشسته بود

دلم از جور زمونه خسته بود

وقتی که تو بوسه هاتو می دادی

انگاری اتیش به قلبم می زدی

نوبت من که رسید انگاری دیرت شده بود

عشق بی دلیل من دست و پا گیرت شده بود

با نگاه تو به ساعت دل من شکست و ریخت

شیشه ی عمر منم تموم شد و هیشکی ندید
[ 90/11/25 ] [ 20:13 ] [ sogand ] [ ]

برای تو

برای تو می نویسم ...

از عمق احساسم !

می نویسم تا شاید بدانی که طپش قلبم در سینه به خاطر توست .

برای تو می نویسم ...

که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که در لا به لای خرابه های قلبم لانه گزید،

و از آنها گلستانی جاودانه ساخت .

برای تو می نویسم ...

تا بدانی دوری ات برای من مثل دوری ماهی از آب است،

و دوری کبوتر از آسمان.

برای تو می نویسم اینک از عمق وجودم ...

با فریادی خاموش که در لا به لای هیاهوی عشقت گم شده است !

برای تو می نویسم اینک تا بدانی :


..:: دوستت دارم ::.. 

[ 90/11/25 ] [ 20:7 ] [ sogand ] [ ]

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که

 مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام رسانی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

 بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .

 عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند.

  و تو از او رسم محبت بیاموزی .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده

.عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که

 بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی.

[ 90/11/25 ] [ 20:2 ] [ sogand ] [ ]

تنهایی

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم ...

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا....

در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد...

[ 90/11/15 ] [ 23:59 ] [ sogand ] [ ]

باتو

با تو دیگر عشق قصه نیست ، لحظه هایم مثل گذشته سرد نیست

با تو زندگی ام زیر و رو شد ، حال من از این رو به آن رو شد

با تو گذشتم از پلهای تنهایی ، رسیدم به اوج آسمان آبی

عطر تو میدهد به من نفس ، با تو رها شدم از آن قفس

آمدی و گرفتی دستهایم را ، باور ندارم با تو بودن را

میدهد به من هوای عشق نفسهایت ،میدهد به من شوق زندگی گرمی دستهایت

بپذیر که دنیای عاشقانه ما همیشگیست ، عشق در قلب من و تو ماندنیست

هر چه دلم خواست همان شد و اینگونه شد که دلم عاشقت شد

مرا در زیر سایه قلبت جا دادی و همین شد که قلبم به عشقت پناه آورد

آری با تو دیگر عشق قصه نیست ، حقیقت است این روزها و لحظه ها

حقیقت است که دوستت دارم ، حقیقت است که با تو هیچ غمی ندارم

حقیقت است که دنیا را نمیخواهم بی تو ، مگر میشود این زندگی بدون تو؟

در آغوش تو ، محکم فشرده ام تو را در آغوشم ،

میمیریم برای هم ، مینیشنی بر روی پاهای من و میبوسم لبهایت را....

با تو بودن همیشه تکراریست برای تپشهای قلبم ،

با تو بودن همیشه تکراریست برای اینکه حس کنم  

عشق چیست و عاشق تو بودن چه لذتی دارد

چه اتفاق زیبایی بود تو را دیدن ، چه حادثه شیرینی بود تو را داشتن

با تو بودن همین است ، اینکه تا ابد شدی دنیایم ،  

اینکه تا ابد شدی مرحمی برای قلب تنهایم

قلبی که دیگر با تو تنها نیست ، درهای قلبم دیگر برای کسی باز نیست ،

تا همیشه بسته شده بر روی تو ، بمان و بمان ای که تنها عشق من هستی تو

[ 90/11/15 ] [ 23:50 ] [ sogand ] [ ]

سلام دوستای گلم براتون یه خبر خوب دارم قبل از اینکه این وبو درست کنم یه وب داشتم که فکر میکردم حذف شده الان متوجه شدم هنوز هست ادرسشو میدم اگه دوست داشتید یه سر بزنید
http://www.ssogand.blogfa.com/
امیدوارم دوست داشته باشید

[ 90/11/15 ] [ 23:42 ] [ sogand ] [ ]


عشق نمی پرسه تو کی هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله منی . عشق نمی


پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توی قلب من زندگی می کنی .عشق نمی پرسه

چه کار می کني؟ فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته . عشق نمی

پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با منی . عشق نمی پرسه دوستم

داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

[ 90/11/12 ] [ 0:6 ] [ sogand ] [ ]

عشق

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است

[ 90/11/12 ] [ 0:4 ] [ sogand ] [ ]